my littel boy
part:11
چان یه ویلا توی هاوایی داشت که به ساحلم نزدیک بود وقتی که رسیدن هاوایی راسته رفتن اونجا تا راحت تر باشن به قول چان هیچ جا خونه خود ادم نمیشه
ویلا دو طبقه بود طبقه ی اول سرویس بهداشتی سالن نشیمن و اشپزخانه داشت و یه اتاق گیم طبقه ی بالاهم چهار تا اتاق خواب داشت و هر اتاق خواب یه تراس داشت که منظره بی نظیری داشت
وقتی که رسیده بودن ویلا سونگمین خواب بود ولی فلیکس از ذوق اصلا یه جا نمی ایستاد و با خودش می گفت « چطوری مینی می تونه همچین لحظه ای بخوابه?»
فلیکس و هیونجین اتاقی رو انتخاب کردن و تصمیم گرفتن لباساشونو عوض کنن
ـ هیونیییی کمککک
هیونجین که داشت لباساشونو توی کمد اتاق می چید صدای فلیکسو شنید روشو کرد به طرف فلیکس که دید اون جوجه شیرین توی هودیش گیر کرده و نمی تونه درش بیاره
سعی کرد نخنده تا گریه فلیکسو در نیاره
به طرف اون کروسان خوردنی رفت و کمکش کرد هودیشو دربیاره و همانا شد با دیدن بدن شیری و نرم و پنبه ای فلیکس
اب دهنشو قورت داد نمی دونست چرا اینطوری شده فلیکسو چند باری برده بود حمام و لباساشو تنش کرده بود ولی چرا الان یه جوری بود؟
نکنه رات شده باشه؟ ولی نه الان تاریخ رات شدنش نبود فقت هیونجین وقتی بدن فلیکسو می دید اینجوری می شد می خواست همه جای اون گردن خوش بوش روکیس مارک بزاره و مارکشو رو روش بزاره که همه بدونن اون امگا خوردنی مال کیه
هیونجین داشت تو ذهنش با خودش صحبت می کرد که فاک
چرا رایحه ی شکلات امگاش انقدر قوی شده بود؟ و چرا انقدر عرق کرده بود
فلیکس یهو چسبید به هیونجین و شروع کرد به بو کشیدن رایحه ی خون انیمگاش
اره درسته رایحه ی هیونجین خون بود خیلی از ادما از این رایحه بیزار و متنفر بودن ولی فلیکس عاشقش بود می خواست توی رایحه ی خون انیمگاش غرق بشع می خواست با بو کشیدن رایحه ی خون انیمگاش بیهوش بشه و اخرین نفساش رایحه ی خون انیمگاشو استشمام کنه
بعد از چند دقیقه بو کشیدن فلیکس شروع کرد به ناله های کوتاه کردن
و همین کافی بود تا هیونجینو تحریک کنه
فلیکس هیت شده بود و باکسرش کامل خیس شده بود و پر بود از اسلیک با بوی شکلات
گرگش می گفت «انیمگام رو می خوام » ولی فلیکس حتی معنی این جمله رو نمی دونست هیونی که الان پیشش بود پس چرا باید می خواستش
هیونجین که فهمیده بود اگای نازش هیت شده به طفت تخت رفت و روی فلیکس خیمه زد
ـ فلیکسم الان اینجات درد داره؟
دستشو از زیر شکم تا عضو فلیکس کشید
ـ ا..اره..د..درد..داره
ـ خب من الان با تو یه کارایی انجام می دیم که دردت از بین بره و هردومون لذت ببریم بهم اعتماد داری؟
فلیکس سرشو به نشانه مثبت تکون داد
و هیونجین لباشو روی اون لبای مارشمالویی صورتی گذاشت
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
سلااام
امیدوارم از این پارت لذت برده باشید
ممنون بابت حمایتاتونن
مواظب خودتون باشید
پارت بعدی اسمات🫣🫣
چان یه ویلا توی هاوایی داشت که به ساحلم نزدیک بود وقتی که رسیدن هاوایی راسته رفتن اونجا تا راحت تر باشن به قول چان هیچ جا خونه خود ادم نمیشه
ویلا دو طبقه بود طبقه ی اول سرویس بهداشتی سالن نشیمن و اشپزخانه داشت و یه اتاق گیم طبقه ی بالاهم چهار تا اتاق خواب داشت و هر اتاق خواب یه تراس داشت که منظره بی نظیری داشت
وقتی که رسیده بودن ویلا سونگمین خواب بود ولی فلیکس از ذوق اصلا یه جا نمی ایستاد و با خودش می گفت « چطوری مینی می تونه همچین لحظه ای بخوابه?»
فلیکس و هیونجین اتاقی رو انتخاب کردن و تصمیم گرفتن لباساشونو عوض کنن
ـ هیونیییی کمککک
هیونجین که داشت لباساشونو توی کمد اتاق می چید صدای فلیکسو شنید روشو کرد به طرف فلیکس که دید اون جوجه شیرین توی هودیش گیر کرده و نمی تونه درش بیاره
سعی کرد نخنده تا گریه فلیکسو در نیاره
به طرف اون کروسان خوردنی رفت و کمکش کرد هودیشو دربیاره و همانا شد با دیدن بدن شیری و نرم و پنبه ای فلیکس
اب دهنشو قورت داد نمی دونست چرا اینطوری شده فلیکسو چند باری برده بود حمام و لباساشو تنش کرده بود ولی چرا الان یه جوری بود؟
نکنه رات شده باشه؟ ولی نه الان تاریخ رات شدنش نبود فقت هیونجین وقتی بدن فلیکسو می دید اینجوری می شد می خواست همه جای اون گردن خوش بوش روکیس مارک بزاره و مارکشو رو روش بزاره که همه بدونن اون امگا خوردنی مال کیه
هیونجین داشت تو ذهنش با خودش صحبت می کرد که فاک
چرا رایحه ی شکلات امگاش انقدر قوی شده بود؟ و چرا انقدر عرق کرده بود
فلیکس یهو چسبید به هیونجین و شروع کرد به بو کشیدن رایحه ی خون انیمگاش
اره درسته رایحه ی هیونجین خون بود خیلی از ادما از این رایحه بیزار و متنفر بودن ولی فلیکس عاشقش بود می خواست توی رایحه ی خون انیمگاش غرق بشع می خواست با بو کشیدن رایحه ی خون انیمگاش بیهوش بشه و اخرین نفساش رایحه ی خون انیمگاشو استشمام کنه
بعد از چند دقیقه بو کشیدن فلیکس شروع کرد به ناله های کوتاه کردن
و همین کافی بود تا هیونجینو تحریک کنه
فلیکس هیت شده بود و باکسرش کامل خیس شده بود و پر بود از اسلیک با بوی شکلات
گرگش می گفت «انیمگام رو می خوام » ولی فلیکس حتی معنی این جمله رو نمی دونست هیونی که الان پیشش بود پس چرا باید می خواستش
هیونجین که فهمیده بود اگای نازش هیت شده به طفت تخت رفت و روی فلیکس خیمه زد
ـ فلیکسم الان اینجات درد داره؟
دستشو از زیر شکم تا عضو فلیکس کشید
ـ ا..اره..د..درد..داره
ـ خب من الان با تو یه کارایی انجام می دیم که دردت از بین بره و هردومون لذت ببریم بهم اعتماد داری؟
فلیکس سرشو به نشانه مثبت تکون داد
و هیونجین لباشو روی اون لبای مارشمالویی صورتی گذاشت
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
سلااام
امیدوارم از این پارت لذت برده باشید
ممنون بابت حمایتاتونن
مواظب خودتون باشید
پارت بعدی اسمات🫣🫣
- ۸.۳k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط